تبلیغات
˙·٠•●♥جملات عاشقانه زیبا♥●•٠·˙ - از پشت کوه آمده ام !!!

از پشت کوه آمده ام !!!

نویسنده :علیرضا
تاریخ:جمعه 23 فروردین 1392-08:45 ب.ظ

گاهی عمر تلف میشود ؛

به پای یک احساس ….

گاهی احساس تلف میشود ؛

به پای عمر !

و چه عذابی میکشد ،

کسی که هم عمرش تلف میشود ؛

هم احساسش ........

برای نمایش بزرگترین اندازه كلیك كنید


گاهی لحظه های سکوت

پرهیاهو ترین دقایق زندگی هستند

مملو از آنـچه می خواهیم

بگوییم ولی نمی توانیم بگوییم …


برای نمایش بزرگترین اندازه كلیك كنید





آری از پشت کوه آمده ام !!!

چه میدانستم این ور کوه باید برای ثروت حرام خورد


برای عشق خیانت کرد


برای خوب دیده شدن دیگری را بد نشان داد


برای به عرش رسیدن دیگری را به فرش کشاند


وقتی هم با تمام سادگی دلیلش را می پرسم


می گویند: از پشت کوه آمده...


ترجیح میدهم به پشت کوه برگردم


و تنها دغدغه ام سالم برگرداندن گوسفندان از دست گرگها باشد !


تا اینکه این ور کوه باشم و گرگ...



نوع مطلب : جملات عاشقانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
Can stretching help you grow taller?
دوشنبه 27 شهریور 1396 03:56 ق.ظ
What i do not understood is in truth how you're no longer actually a lot more well-preferred than you might be
right now. You are so intelligent. You know thus significantly on the subject of this matter, made me personally believe it
from numerous varied angles. Its like men and women are not interested except it is
something to do with Girl gaga! Your own stuffs nice. All the time deal with it up!
How can you get taller in a week?
دوشنبه 30 مرداد 1396 08:45 ق.ظ
Very quickly this web site will be famous among all blogging and site-building viewers, due to it's fastidious articles
BHW
چهارشنبه 23 فروردین 1396 09:12 ب.ظ
My developer is trying to convince me to move to .net from PHP.
I have always disliked the idea because of the costs. But he's tryiong none the less.
I've been using WordPress on a number of websites for about a year
and am anxious about switching to another platform.

I have heard very good things about blogengine.net. Is there a way
I can transfer all my wordpress content into
it? Any help would be greatly appreciated!
BHW
جمعه 11 فروردین 1396 10:15 ب.ظ
I used to be recommended this web site through my cousin. I'm
now not sure whether or not this post is written through him as no one
else understand such unique about my trouble. You're wonderful!

Thanks!
نسیم
شنبه 26 مرداد 1392 10:29 ق.ظ
سلام علیرضا جان ؟ چرا اینقدر غمگین و غم انگیز ؟ کلی گریه کردم
چهارشنبه 12 تیر 1392 11:33 ب.ظ
جمله ها و مطالب خیلی قشنگن.واقعا احساساتی شدم.دستت درد نکنه.موفق باشی
یکشنبه 5 خرداد 1392 09:50 ق.ظ
سلام اقا علیرضا
بااجازتون به وبلاگتون یه سر زدم
جسارت من و ببخشید ولی حقیقتش عالی بود
بهتون تبریك میگم
eli
جمعه 20 اردیبهشت 1392 08:19 ب.ظ
ey kash on kasi ke az poshte koh miyad betoneh rahat bargarde asir nashe asire......
پاسخ علیرضا : kash vaghean hamintor bod
merc az hozoreton
تمنا
یکشنبه 1 اردیبهشت 1392 12:00 ب.ظ
سلام مرسی از وبلاگ خوبتون عاااااااااااااااالی متشكرم علی رصا
پاسخ علیرضا : salam
mamnon az hozoreton
khoshhalam kardin
ghazale
جمعه 30 فروردین 1392 11:01 ق.ظ
خیلی مطالبت و عکسات قشنگه
پاسخ علیرضا : nazare lotfetone
merc
ayli
جمعه 30 فروردین 1392 09:41 ق.ظ
ممنون از مطالب قشنگت زیبا هستین
پاسخ علیرضا : mamnon az hozoreton
nazare lotfetone
بهار
پنجشنبه 29 فروردین 1392 11:32 ق.ظ
سلام
وبلاگت عالیه
خیلی قشنقن مطالبت...
پاسخ علیرضا : salam
nazare lotfetone
mamnon k omadin weblogam
مهشید
پنجشنبه 29 فروردین 1392 08:17 ق.ظ
سلام الهه جون
خوبی عزیزم ؟؟؟
پرنیان
چهارشنبه 28 فروردین 1392 01:29 ب.ظ
سلام علیرضا جان
من اومدم واسه خودت کامنت بذارم
نوشته هات خیلی قشنگ بود
مثل همیشه
sasan
سه شنبه 27 فروردین 1392 02:27 ب.ظ
سلام به همه برو بچ روم
ما هم خوبیم؟
ممنون از اینکه حال ما رو میپرسین
NASRIN
سه شنبه 27 فروردین 1392 01:37 ب.ظ
چی میخوای بدونی یابشنوی داداش اسی من چیزی ندارم بگم من ازاین روز گاربی معرفت هیچی نمیدونستم افتادم تویه تورب بزرگ که اخرش مرگه اون موقع نمیفهمیدم حالاکه مثلا شدم 22ساله میفهمم چه غلطی کردم من ازجون براش مایه میذاشتم واون دنبال کثافت کاری خودش بودهیچوقت معنی عشق ونفهمیدم مافقط یه رابطه تلفنی داشتیم خداروشکرکه باهاش جایی نرفتم حتی قبرستون ولی برای همه دعامیکنم که یه عاشق دلسوخته نصیب شون بشه چه دخترباشه چه پسرنه یه هرزه ی عوضی تازه ب دوران رسیده که برای خوشی های خودشون دیگرانو ازارمیدن وای ببخشیدنمیدونم چرااین چیزارودارم به شما میگم منی که بعداین سه سال شده بودم دیوارشده بودم سکوت وحتی باخودمم قهربودم وازکارم پشیمون
jojo
سه شنبه 27 فروردین 1392 01:13 ب.ظ
سلام آجی آره من بودم!!
شمابگواینجاچی شده؟؟؟؟
خدایی هیچ کس نیست
من چندوقت نتم قطع شده نمیشه کامنت بزارم نه حتی وب خودموآپ کنم الانم باگوشی اومدم.
راستش عادت کرده بودم دلم ک میگرفت وب گردی میکردم وهمیشه اینجامیومدم دیشب ک بعدازچندماه اومدم دیدم همه چیز اینجاعوض شده!!
اماحال کردین تا من گفتم چراکسی نیست بقیه هم یادشون افتادا!!!
ممنون ک هستین دوستان
همتونو دوست دارم
یاعلی مدد
الهه
سه شنبه 27 فروردین 1392 01:01 ب.ظ
سلام بچه ها خوبین؟برا همتون آرزو میکنم به عشقتون برسین..من به عشقم نرسیدم وحسرت داشتنش تا همیشه تو دلم میمونه

علیرضا جونم ببخش اینجا درد دل میکنم..امروز دلم از دوستایی گرفته که همیشه تو سختیا وغصه ها کنارشون بودم ولی الان که میدونن غصه دارم تنهام گذاشتن

خیلی دردناکه دلتو به کسی خوش کنی که .....

خدایا...
مرا ببخش بخاطرهمه درهای که کوبیدم وخانه تو نبود
کیمیا
سه شنبه 27 فروردین 1392 12:58 ب.ظ
سلام بچه ها امیدوارم خوب و خوش باشید.
اره سمیه ها کجان چرا نیستن؟؟؟ پرستو تو نمیدونی؟
الهه هم نیست؟ بچه قبل پس کجان؟
دلتنگ
سه شنبه 27 فروردین 1392 10:49 ق.ظ
سلام عاشق دیوانه...
همدرد عزیز خانمی یا اقا كه اگه خانم باشی دقیقا هم رو می فهمیم چقدر داشتن یه همدرد ادم رو تسكین میده یكی هست كه دردت رو كاملا حس میكنه و حرفت رو میفهمه
عاشق دیوانه
سه شنبه 27 فروردین 1392 10:13 ق.ظ
بخدا منم حال روز دلتنگ رودارم منم با دلتنگ هم دردم دیگه خسته شدم نه میتونم فراموشش کنم نه میتونم باهاش حرف بزنم چی کار کنم
عاشق دیوانه
سه شنبه 27 فروردین 1392 10:09 ق.ظ
خیلی سخته عشق یه طرفه 0هرروز میبینیش ولی نمیتونی باهاش حرف بزنی
هنگامه
سه شنبه 27 فروردین 1392 10:00 ق.ظ
سلام به همه بچه ها
پرستو سمیه و... كجایین خبری ازتون نیست
elahe
سه شنبه 27 فروردین 1392 09:24 ق.ظ
سلام به مهشید و پرستوی عزیز...
دلم براتون تنگ شده بود...
مهشید
سه شنبه 27 فروردین 1392 08:38 ق.ظ
سلام داداش علیرضا
خوبی ؟؟؟
چرا نیستی ؟؟؟
هرجا و در هر حالی هستی خدا یارت باشه وجز خوشی چیز دیگری نصیبت نکنه
دلت خوش و لبت خندون
...
مهشید
سه شنبه 27 فروردین 1392 08:29 ق.ظ
دلــخــور ڪـﮧ میشَـوَم

بُــغــض میڪُنَـم

مے آیَـم پُــشــت صَفــحـﮧ ے مــآنـیتــورَم

ڪآمنــت میـنــویسَــم وَ صــورَتَــڪ میــگُذآرَم

صـورَتَڪے ڪـﮧ میـخَنـدَد

وَ پُــشــتَـش قــآیــم میـشَـوَم

وَ فڪر میڪُنے ڪـﮧ میــخَـنـدَم

وَ بــخـَـندے

اشڪهــآیَم مے آیـَـند وَ مـَטּ

مُدآم بــآ صورَتـَک مَــجــآزے مـیخــَندَم

تــو ڪـﮧ میــخــَندے

بــآوَرَم مــیشـَوَد

شــآد میشَوَم

اشـڪهــآیَـم روے گــونــﮧ ام مــیخـُشڪَــند........

...
پرستو
سه شنبه 27 فروردین 1392 07:13 ق.ظ
سلام جوجو خانوم
تو بودی منو صدا کردی آبجی؟؟؟
من منتظر بودم یکی بیاد صدام کنه
دلتنگ
سه شنبه 27 فروردین 1392 06:52 ق.ظ
گاه می رویم تا برسیم. کجایش را نمیدانیم.فقط میرویم تا برسیم
بی خبر از آن که همیشه رفتن راه رسیدن نیست.
گاه برای رسیدن باید نرفت.باید ایستاد و نگریست
باید دید. شاید رسیده ای و ادامه دادن فقط دورت می کند
باید ایستاد و نگریست به مسیر طی شده
گاه رسیده ای و نمی دانی
و گاه در ابتدای راهی و گمان می کنی رسیده ای
مهم رسیدن نیست.مهم آغاز است
که گاهی هیچ وقت نمی شود
و گاهی می شود بدون خواست تو
پدرم می گفت تصمیم نگیر.اگر گرفتی شروع را به تاخیر انداختن
نرسیدن است
اما
گاهی آغاز نکردن یک مسیر بهترین راه رسیدن است
گاه حتی لازم است بعد از نمازت فکر کنی و ببینی پشت سر
اعتقادت چه می بینی ترس یا حقیقت؟
گاهی هم درختی، گلی را آب بدهی، حیوانی را نوازش کنی
غذا بدهی ببینی هنوز از طبیعت چیزی در وجودت هست یا نه؟
یا پای کامپیوترت نباشی، گوگل و ایمیل و فلان را بی‌خیال شوی
با خانواده ات دور هم بنشینید ، یا گوش به درد دل رفیقت بدهی و
ببینی زندگی فقط همین آهن‌پاره‌ی برقی است یا نه؟
شاید هم بخشی از حقوقت را بدهی به یک انسان محتاج تا ببینی
در تقسیم عشق در نهایت تو برنده ای یا بازنده؟
لازم است گاهی عیسی باشی
ایوب باشی
انسان باشی ببینی می‌شود یا نه؟
و بالاخره لازمست گاهی از خود بیرون آمده و
از فاصله ای دورتر به خودت بنگری و از خود بپرسی که
سالها سپری شد تا آن شوم که اکنون هستم آیا ارزشش را داشت؟
سپس کم کم یاد میگیری
که حتی نور خورشید هم میسوزاند اگر زیاد آفتاب بگیری
باید باغ خودت را پرورش دهی به جای اینکه
منتظر کسی باشی تا برایت گل بیاورد.

یاد میگیری که میتوانی تحمل کنی
که محکم باشی پای هر خداحافظی
و یاد می گیری که خیلی می ارزی
زیرا گاهی پروانه ها هم به اشتباه عاشق میشوند
و به جای شمع ، گرد چراغهای بی احساس خیابان می میرند

دلتنگ
سه شنبه 27 فروردین 1392 06:28 ق.ظ
شماره ،نشونی ،خبر ...همه چیز مهیاست اما انچه مهیا نیست علاقه دو سویه است و زبان گفتن این آتش درونم به اوست.... كاش می فهمیدیas.mal
كاش درك میكردید كه نمی توانم بگویم ولی میخواهم چه دردی دارد
ولی كم كم دارم به فراموش كردنش بعنوان عشق و به یاد بودنش می رسم اگر واقعا مرا می خواست دیگر تا بحال زمان كافی داشته است 4 سال .......
نمی دانم من همیشه دوستش دارم و منتظرش هستم اما حالا دیگر فهمیدم من اولویتش نیستم اینرا میدانستم ولی میخواهم فراموش كنم یعنی دست خودم نیست یادم میرود ....
چه شد كه اینقدر در او غرق شدم و اینقدر علاقمند...
اخر او خیلی خوب است ولی .........................................................................................................................................................................................
دلتنگ
سه شنبه 27 فروردین 1392 06:22 ق.ظ
میگویی انقدر در عشق غرق شده ام كه عشق واقعی را می بینم منظورت چیست؟
من خیلی خسته ام
واقعا او مرا نمی خواهد پس چرا؟؟؟؟؟؟؟معنی رفتارهایش را نمی فهمم...
چقدر گاهی اقایون رو سخت میشه فهمید....
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


نمایش نظرات 1 تا 30