تبلیغات
˙·٠•●♥جملات عاشقانه زیبا♥●•٠·˙ - «زندگی»

«زندگی»

نویسنده :علیرضا
تاریخ:چهارشنبه 23 اسفند 1391-05:56 ب.ظ

شعر «زندگی» از سهراب سپهری

برای نمایش بزرگترین اندازه كلیك كنید
زندگی شاید آن لبخندی ست، که دریغش کردیم/ زندگی زمزمه پاک حیات ست، میان دو سکوت/ زندگی، خاطره آمدن و رفتن ماست.....
 
شب آرامی بود
 می روم در ایوان، تا بپرسم از خود

زندگی یعنی چه؟
مادرم سینی چایی در دست
گل لبخندی چید، هدیه اش داد به من
خواهرم تکه نانی آورد، آمد آنجا
لب پاشویه نشست
پدرم دفتر شعری آورد، تکیه بر پشتی داد
شعر زیبایی خواند، و مرا برد،  به آرامش زیبای یقین
:با خودم می گفتم
زندگی،  راز بزرگی است که در ما جاریست
زندگی فاصله آمدن و رفتن ماست
رود دنیا جاریست
زندگی ، آبتنی کردن در این رود است
وقت رفتن به همان عریانی؛ که به هنگام ورود آمده ایم
دست ما در کف این رود به دنبال چه می گردد؟
!!!هیچ
زندگی، وزن نگاهی است که در خاطره ها می ماند
شاید این حسرت بیهوده که بر دل داری
شعله گرمی امید تو را، خواهد کشت

زندگی درک همین اکنون است
زندگی شوق رسیدن به همان
فردایی است، که نخواهد آمد
تو نه در دیروزی، و نه در فردایی
ظرف امروز، پر از بودن توست

شاید این خنده که امروز، دریغش کردی
آخرین فرصت همراهی با، امید است
زندگی یاد غریبی است که در سینه خاک
به جا می ماند
 
زندگی، سبزترین آیه، در اندیشه برگ
زندگی، خاطر دریایی یک قطره، در آرامش رود
زندگی، حس شکوفایی یک مزرعه، در باور بذر
زندگی، باور دریاست در اندیشه ماهی، در تنگ
زندگی، ترجمه روشن خاک است، در آیینه عشق

زندگی، فهم نفهمیدن هاست
زندگی، پنجره ای باز، به دنیای وجود
تا که این پنجره باز است، جهانی با ماست
آسمان، نور، خدا، عشق، سعادت با ماست
فرصت بازی این پنجره را دریابیم
در نبندیم به نور، در نبندیم به آرامش پر مهر نسیم
پرده از ساحت دل برگیریم
رو به این پنجره، با شوق، سلامی بکنیم
زندگی، رسم پذیرایی از تقدیر است
وزن خوشبختی من، وزن رضایتمندی ست
زندگی، شاید شعر پدرم بود که خواند
چای مادر، که مرا گرم نمود
نان خواهر، که به ماهی ها داد
زندگی شاید آن لبخندی ست، که دریغش کردیم
زندگی زمزمه پاک حیات ست، میان دو سکوت
زندگی، خاطره آمدن و رفتن ماست
لحظه آمدن و رفتن ما، تنهایی ست
من دلم می خواهد
قدر این خاطره را دریابیم.

                           سهراب سپهری


نوع مطلب : جملات عاشقانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
مردانگی هم افسانه شد
شنبه 4 خرداد 1392 02:50 ب.ظ
عده ای مثل قرص جوشانند…

در لیوان آب که بیاندازیشان طوری غلیان کرده و کف می کنند که سر می روند…

اما کافی است کمی صبر کنی بعد می بینی که از نصف لیوان هم کمترند…
مرسی از وبلاگ قشنگتون موفق باشی علی رضا
armaghaan
یکشنبه 4 فروردین 1392 03:07 ب.ظ
kheili ghashang bood ba ejaze azash estefade mikonam..
hamchenin axwsh ham kheili zibas..
nafas
یکشنبه 4 فروردین 1392 12:50 ب.ظ
vaaaaaaaaaaaaa
aliiiiiiiiiiiiiii bod
ye abe sard bod be atishe delam
man ashege sheraye sohrabam
va emrozam bazam mesle hamishe aromam kard
اسد
جمعه 2 فروردین 1392 10:43 ب.ظ
نفس
سه شنبه 29 اسفند 1391 10:03 ق.ظ
لحظه ای که سال تحویل می شه

تنها لحظه ایه که بی منت به من لبخند می زنی

کاش هر ثانیه برای من سال تحویل باشه

تا لبخند همیشه مهمون لبهات بمونه

سال ۹۲مبارک

آااااااااااااااااپم بدووووو بیا
آرزو214
شنبه 26 اسفند 1391 09:53 ب.ظ
من زیاد اشعار سهراب رو خواندم اما این شعرو به این کاملی ندیده بودم
مرسی که شعرو گذاشتی
مرسی که می نویسی
مرسی که هستی
پاسخ علیرضا : merc az shoma k hamishe miayn webam
khoshhalam kardin ba hozoreton
مریم
جمعه 25 اسفند 1391 10:11 ب.ظ
قشنگ قشنگ قشنگ
ممنون که شعر سهراب و نوشتی
همیشه شاد باشی علیرضا جان
پاسخ علیرضا : salam maryam
merc az hozoret
shoma ham hamishe bekhand
سمیه
جمعه 25 اسفند 1391 06:20 ب.ظ
سهراب همه شعراش قشنگه...
خوشبحال همتون که میتونید بهار رو با تمام وجود لمس کنید یه ساله قشنگ رو شروع کنید
خودم کردم که لعنت بر خودم باد...
برام دعا کنید...
پاسخ علیرضا : abji shoma ham mitoni bahar ro lams kni
faghat bayad bekhay

nabinam narahat bashi
bekhand abji
عسل
پنجشنبه 24 اسفند 1391 09:53 ب.ظ
وای چقدر خوب! خوش بحالت من عاشق شمالم اما متاسفانه کم پیش میاد بیایم اونجا هروقت رفتی کنار دریا یاد منم باش!باشه داداش؟
پاسخ علیرضا : chashm abji
ghorob gharare beram labe darya

ishala k hamin roza ghesmat beshe biay shomal


nabinam abji narahat bashee
bekhand abjiiiii
عسل
پنجشنبه 24 اسفند 1391 07:18 ب.ظ
سلام. ممنون داداشم. .. نمیدونم احساس تنهایی میکنم توی عید! برنامه هام هم کنسل میشه و حوصلم سر میره! هی مهمون میاد,مهمونی میریم ,خسته میشم! کلا حال نمیکنم... شمال زندگی میکنی یا رفتی گشت وگذار؟ سر بچه رو گول مالیدی؟! خواهر زاده منم جدیدا یاد گرفته هی میگه بریم دریا!!
پاسخ علیرضا : are yekam khaste konande hast
ama kolan khosh migzare
are shomal zendegi miknm
عسل
پنجشنبه 24 اسفند 1391 06:37 ب.ظ
بله معلومه که تاثیر داره!
پاسخ علیرضا : merc abji
mamnon k nazaramo gosh kardi
fardin
پنجشنبه 24 اسفند 1391 12:48 ب.ظ
salam to yahoo hasty
عسل
پنجشنبه 24 اسفند 1391 12:31 ب.ظ
عوض کردم قالبمو!
پاسخ علیرضا : eeeeeeee
yani harfam enghad tasir dasht
nuel
پنجشنبه 24 اسفند 1391 12:18 ب.ظ
هر جای این سرزمینی


باش !


فقط هر روز خنده هایت را برایم پست کن !


قلب من برای تپیدن


نیاز به انگیزه دارد ...!
پاسخ علیرضا : ghashnag bod
merccccccc
عسل
پنجشنبه 24 اسفند 1391 11:23 ق.ظ
سلام دادشم.ممنون که بازم اومدی وبلاگم. خودمم احساس کردم که شلوغه اما آخه این دوستم سعیده یه قالب گذاشته بود که خوشم نمیومد اصلا! اینو گذاشتم که دیگه ازینکارا نکنه!بعد از مدتی عوضش میکنم... منم این شعر سهرابو دوس دارم
پاسخ علیرضا : salam
merc abji
webloget ghashang shode
عاشقی دروغه
پنجشنبه 24 اسفند 1391 11:13 ق.ظ
زندگی فهمیدن نفهمیدن هاست . . . شاید این باشد . . .
پاسخ علیرضا : are
shayad
اسی
پنجشنبه 24 اسفند 1391 10:05 ق.ظ
عالی بود. مرسی
مهرناز
چهارشنبه 23 اسفند 1391 10:16 ب.ظ
زندگی را نفسی ارزش غم خوردن نیست...
و دلم بس تنگ است
باز هم می خندم
آن قدر می خندم که غم از روی رود...
زندگی باید کرد...
گاه با یک گل سرخ
گاه با یک دل تنگ
گاه باید رویید در پس این باران...
گاه باید خندید بر غمی بی پایان.....
پاسخ علیرضا : ghashang bod abji
merccccc
khosham omad
مهرناز
چهارشنبه 23 اسفند 1391 10:03 ب.ظ
زندگانی همچنان آب است...
آب اگر راکد بماند چهره اش افسرده خواهد گشت و بوی گند می گیرد،
آهوان عشق از آب گل آلودش نمی نوشند،
مرغکان شوق در آیینه ی تارش نمی جوشند،

زندگی یعنی تکاپو...
زندگی یعنی هیاهو...

زندگی یعنی شب نو ،روز نو اندیشه ی نو...
زندگی یعنی غم نو ،حسرت نو ،پیشه ی نو...

زندگی بایست سرشار از تکان و تازگی باشد،
زندگی بایست یک دم،یک نفس حتی ز جنبش وا نماند،
گر چه این جنبش برای مقصدی بیهوده باشد.....


"دکتر هوشنگ شفا"
پاسخ علیرضا : por mohtava bod
merc abjiiiiii
چهارشنبه 23 اسفند 1391 08:02 ب.ظ
حوصله ام
با کلاغ ها رفته
بر بام تبریزی ها
که ازادند
از سقف های مه الود
و فانوس های تاریک
ورق میزنم
تا انتهای علفزار
وچوپانی که گله را جمع میکند
ما کم شدیم
این عکس نیمه کاره است
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر