تبلیغات
˙·٠•●♥جملات عاشقانه زیبا♥●•٠·˙ - محبت....

محبت....

نویسنده :علیرضا
تاریخ:دوشنبه 9 بهمن 1391-09:39 ق.ظ

دو دوست با پای پیاده از جاده ای در بیابان عبور میکردند.

بین راه سرموضوعی اختلاف پیدا کردند و به مشاجره پرداختند.

یکی از آنها از سر خشم؛بر چهره دیگری سیلی زد.دوستی که سیلی خورده بود؛ سخت آزرده شد ولی بدون آنکه چیزی بگوید، روی شنهای بیابان نوشت: امروز… بهترین دوست من بر چهره ام سیلی زد.

آن دو کنار یکدیگر به راه خود ادامه دادند تا به یک آبادی رسیدند.

تصمیم گرفتند قدری آنجا بمانند و کنار برکه آب استراحت کنند.ناگهان شخصی که سیلی خورده بود؛ لغزید و در آب افتاد تا جایی که نزدیک بود غرق شود که دوستش به کمکش شتافت و او را نجات داد.

بعد از آنکه از غرق شدن نجات یافت؛ یر روی صخره ای سنگی این جمله را حک کرد: امروز بهترین دوستم جان مرا نجات داد.دوستش با تعجب پرسید: بعد از آنکه من با سیلی ترا آزردم؛ تو آن جمله راروی شنهای بیابان نوشتی ولی حالا این جمله را روی تخته سنگ حک میکنی؟!

دیگری لبخند زد و گفت: وقتی کسی ما را آزار میدهد؛ باید روی شنهای صحرابنویسیم تا بادهای بخشش؛ آن را پاک کنند ولی وقتی کسی محبتی در حق مامیکند باید آن را روی سنگ حک کنیم تا هیچ بادی نتواند آن را از یادها ببرد


نوع مطلب : داستان 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
معصومه
چهارشنبه 28 فروردین 1392 06:14 ب.ظ
عالی بود داداشم وبلاگ منم بیا

fan0seshab.blogfa.com
0529
دوشنبه 26 فروردین 1392 01:33 ب.ظ
در این شهر صدای پای مردمی است


که همچنانکه تو را میبوسند


طناب دار تو را میبافند ، مردمی که صادقانه دروغ میگویند


وخالصانه به تو خیانت میکنند


در این شهر هرچه تنهاتر شوی

"پیروزتری"...
پروردگارا به ما تو فیق عشق بی هوس،تنهایی در انبوه جمعیت و دوست داشتن بی آنکه دوست بداند عنایت فرما.

سوفیاجون
پنجشنبه 22 فروردین 1392 09:30 ق.ظ
سلام واقعادلت گرفته دله منم گرفته مطالبت اشکمودرآورد استفادشون کردم دادا راضی باشی
پاسخ علیرضا : merc az hozoreton
khoshalam kardin
eshkali nadare
زهرا
سه شنبه 6 فروردین 1392 09:58 ب.ظ
ممنون قشنگ بود مرسی
پاسخ علیرضا : merc
mamnon k hamishe b yadam hastin
یاسمن
شنبه 21 بهمن 1391 07:42 ق.ظ
خیلی قشنگ بود
پاسخ علیرضا : merc az hozoreton
یاسمن
شنبه 21 بهمن 1391 07:41 ق.ظ
خیلی قشنگ بود
سحر
دوشنبه 16 بهمن 1391 07:12 ب.ظ
سلام داداش حسین منم كم اوردم دیگه از زنده بودنم خسته ام 000
iman
پنجشنبه 12 بهمن 1391 06:35 ب.ظ
دمت گرم با حرف های وبلاگت گریم در اومد خیلی قشنگه خیلی
حال کردم
hossein
چهارشنبه 11 بهمن 1391 04:57 ب.ظ
خیلی ممنون از جمله ای که واسم نوشته این جمله اشکمو دراورد.ولی در عوض منو امیدوارکرد به زندگی این روزا درسو رها کرده بودم ولی با این جمله درسو زندگیمو دو دستی می چسبم.واقعا ممنون در زم این جملت هیچ موقع یادم نمیره که زندگیمو تعقیرداد
یه دختر نادون
چهارشنبه 11 بهمن 1391 04:40 ب.ظ
من خودمم چند وقته پیش مشکل تو رو داشتم واین کلمات رو دائم با خودم تکرار میکردم و مفیدم بود برام امیدوارم به درد تو هم بخوره بهش خیلی دقت کن سطحی از این کلمه ها نگذر(برای خودم قسمت اولش خیلی با معنی بود)....

به یک جایی از زندگی که رسیدی می فهمی که رنج را باید امتداد داد, باید مثل یک چاقو که چیزی رو میبره و از میانشان می گذره از بعضی ادما باید بگذری و برای همیشه تمامشان کنی !!!
hossein
چهارشنبه 11 بهمن 1391 04:32 ب.ظ
دوست خوبم بارها تلاش کردم که فکرشو از سرم بیرون کنم ولی نمیشه نمیدونم این عشق لعنتی چی بود که میخواست منو از بهترین دوستام جدا کنه
این روزا فکرذکرم شده این عشقی که منو بد زمین زد که بلندشدنش باخداس نمیدونم چطوری فراموشش کنم . نمیدونم چیکار کنم یه راحلی پیشروم بزارین واقعا محتاجم دیگه نمیدونم چی بکم از این عشق لعنتی.....
یه دختر نادون
چهارشنبه 11 بهمن 1391 04:03 ب.ظ
این شکست عشقی هم شده دردسر برای جوونا ها ؛وقتی که دل بسته میشم باید فکر اینجاهم رو هم بکنیم باید خیلی مراقب خودمون و دلمون باشیم باشیم نمیشه اما باید سعی کنیم وابسته کسایی که دوستشون داریم نشیم تا این مشکلات پیش نیاد(البته یه جورایی غیر ممکنه) اما دوست من بهتره تا جایی که امکان داره توی جمع باشی و خودتو با حرف زدن با اطرافیانت مشغول کنی تا کمتر توفکرش بری تنهایی خیلی بده و سم برات ادم ناخواسته یاد خاطراتش میافته فقط سعی کن مشغول باشی فکرتو درگیر یه چیزی کن گرچه میدونم خیلی سخته ولی چاره ایی جز کنار اومدن باش رو نداریم اگه کنار نیام داغون میشیم.ببخشید اگه حرفام نصیحتی بود
hossein
چهارشنبه 11 بهمن 1391 03:46 ب.ظ
سلام دوست عزیز.
اونقده حرف زیاد دارم که نمیدونم از کی،ازچی،از کجا شروع کنم
از موقع ای که بهترین کسم ازم جدا شده به این روز افتادم.
خونوادم چنبار خواستن ببرن دکتر ولی من نرفتم،یه روز درسامو بهونه کردم گفتم حجم درسام زیاد دیگه از بهونه آوردن خسته شدم هر روز هروز یه بهونه دیگه خسته شدم کمکم کن
یه دختر نادون
چهارشنبه 11 بهمن 1391 03:27 ب.ظ
سلام حسین یه جورایی همه مون تنهاییم ولی دوست داری حرف بزن من میشنوم.
hossein
چهارشنبه 11 بهمن 1391 02:26 ب.ظ
سلام چرا هیشکی نمیخواد بامن حرف بزنه
بخدا دارم از تنهایی دق میکنم
hossein
چهارشنبه 11 بهمن 1391 02:24 ب.ظ
سلام چرا هیشکی نمیخواد بامن حرف بزنه
بخدا دارم از تنهایی دق میکنم
آسمان هشتم
چهارشنبه 11 بهمن 1391 02:11 ب.ظ
فدات بشم یه تنهای عزیز.
hossein
چهارشنبه 11 بهمن 1391 02:08 ب.ظ
مردم به همان اندازه خوشبخت اند که خودشان تصمیم میگرند خوشبختی به سراغ کسی میرود که فرصت اندیشیدن در مورد بدبختی را نداشته باشد.دریا باش که اگر کسی سنگی به سویت پرتاب کرد سنگ غرق شود نه آنکه متلاطم شوی.
hossein
چهارشنبه 11 بهمن 1391 01:50 ب.ظ
سلام سااااااااااااارا پس بقیه بچه ها کجان
ســـــــــــــــــــــــارا
چهارشنبه 11 بهمن 1391 12:53 ب.ظ
man hasam
ســـــــــــــــــــــــارا
چهارشنبه 11 بهمن 1391 12:52 ب.ظ
man hasam
hossein
چهارشنبه 11 بهمن 1391 12:28 ب.ظ
سلام کسسسسسسسسی اینجاااااااااااا نیست؟
hossein
چهارشنبه 11 بهمن 1391 12:25 ب.ظ
همین مسیر را مستقیم بروی میرسی به دو راهی،یک راه به من ختم میشود،ودیگری به ختم من.
یه تنها
چهارشنبه 11 بهمن 1391 11:46 ق.ظ
سلام
کوچیک شما من آبجیتون هستم
البته اگه قابل بدونید
hossein
چهارشنبه 11 بهمن 1391 10:10 ق.ظ
به من می گفت آنقدر دوست دارم که اگر بگوی بمیر،میمیرم باورم نمی شد فقط یک امتحان ساده بود به او گفتم بمیر،سال هاست در تنهایی پژمرده ام.کاش امتحانش نمی کردم.
ســـــــــــــــــــــــارا
چهارشنبه 11 بهمن 1391 09:30 ق.ظ
دنیای ما پر از ادم هاییست که تنها از یک چیز خسته نمی شوند....
آنهم نگه داشتن نقاب هاست...
ســـــــــــــــــــــــارا
چهارشنبه 11 بهمن 1391 09:28 ق.ظ
خدایا دهانم را بو کن........
ببین بوی سیب نمی دهد!!!
من هیچوقت حوایی نداشتم که برایم سیب بچیند.....
می دانی یک ادم بدون حوایش چقدر تنها می شود؟؟؟؟
می دانی محکوم بودن چقد سخت است وقتی که گناهی نکرده باشی و حتی سیب را نبوئیده باشی؟؟؟
می دانی حوای بعضی از ادم هایت می گذارند و می روند؟؟؟
می دانی که می روند و جلوی چشم ادم حوای دیگری می شوند؟؟؟
نمیدانی..........!!!
تو که حوا نداشته ای.....هیچوقت...!
اگر می دانی و باور میکنی این خستگی ام را این ادم را بببر پیش خودت....
خسته ام از زندگی .....
دهانم را بو کن........
بوی سیب نمی هد.....!
ســـــــــــــــــــــــارا
چهارشنبه 11 بهمن 1391 09:27 ق.ظ
همیشه نمیشه زد به بی خیالی گفت تنها امدم تنها می روم.......
یه وقتهایی شایدحتی برای ساعتی یا دقیقه ای کم میاری و این دل واموندت یکیو میخواد.....
SOMAYE
چهارشنبه 11 بهمن 1391 08:18 ق.ظ
سلام اسمان هشتم جان عزیزم خوشحالم که برگشی خانمی
کاش سمیه هم بر میگشت دلم براش تنگ شده
نگین واقعا برات ناراحت شدم انشالله خدا همه چیزا هرچه زودتر درست میکنه عزیزم صبر داشته باش
hossein
سه شنبه 10 بهمن 1391 11:42 ب.ظ
کهنه فروش تو کوچمون داد میزد کهنه میخرم،وسایل شکسته پاره پوره میخرم بی اختیار فریاد زدم قلب شکستمو میخری؟گفت:اگه ارزشی داشت کسی اونو نمی شکست.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


نمایش نظرات 1 تا 30